خبرنگار اعزامی یو اس سی به سلف گزارش می دهد.
حتما خبر دارید که کادر تغذیه دانشگاه عوض شده و دوستان جدیدی رو اوردن و دوستان هم غذاهای خودشونو هر روز از بیرون میارن و قرار شده قیمت غذا ها هم با اندکی افزایش با نرخ ۲۰۰۰۰ ریال ارائه بشه. در این رابطه مصاحبه ای داریم با دکتر ایمانی ریاست محترم دانشگاه.
- سلام آقای دکتر. ضمن تبریک به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید می خواستیم علت افزایش حدود ۳۰۰ درصدی غذا رو جویا بشیم.
- بنده هم سلام دارم خدمتتون. در پاسخ به سوالتون باید بگم افزایش ۵۰۰ درصدی کیفیت و کمیت غذا اولین علت این افزایش قیمته. دومیش هم که عامل مهمتری به حساب میاد حباب ایجاد شده در سلف هست که این حباب هزار تومانی بزودی با مساعدت مسئولیت می ترکه.
-اما آقای دکتر!! ما چند روزه داریم غذاهای کادر جدید تغذیه رو میخوریم. اما تفاوتی تو کیفیت و کمیت مشاهده نکردیم...
- احتمالا شما غذاهای تقلبی رو که با هولوگرام علم و فرهنگ توزیع میشه خریداری کردید. به هر حال باید مراقب سود جوها باشید.
.....
حالا از شوخی گذشته اجازه بدین یه مطلب مهم رو بهتون بگم. البته من به آقا دکتر حق میدم. کاملا دارم جدی میگم. میپرسید چرا؟؟ گفتگوی پایین رو که بین آشپز جدید و یکی از کارکنان آبدار خونه که اومده بود واسه دکتر غذا بگیره انجام شده بخونید تا بفهمید چرا حق میدم..
(لازم به توضیحه که گزارش بالای این پست فقط یه شوخی بود ولی این گفتگو رو من خودم با گوشای خودم توی سلف شنیدم. کاملا جدیه)
کارمند آبدارخونه: سلام. اومدم غذای دکتر رو ببرم.
آشپز: بفرمایید.
کارمند آبدارخونه: غذای دکتر رو تو این ظرف در دارا بریز. دکتر تو اینا غذا میخوره.
(میدونید که استفاده از ظرفایی که توش به ما غذا میدن برای غذاهای گرم از طرف سازمان جهانی بهداشت ممنوع اعلام شده چون سرطان زاست. بگذریم. بریم سراغ ادامه گفتگو)
آشپز: چشم. خورش (قرمه سبزی) رو روی برنجشون بریزم؟
کارمند آبدارخونه: نه نه بریز تو این ظرفه. فقط از اون روغناش نریزی ایشون دوست ندارن. چند تا گوشت با یه لیمو هم بیشتر بریز.
آشپز: چشم..
حالا فهمیدید چرا به دکتر حق میدم؟ اگه واسه منم هر روز غذای سفارشی تو ظرف سفارشی با مخلفات و ماست و نوشابه ی سفارشی می اوردن و نه لازم بود این همه پله رو بیام واسه گرفتن غذا و نه لازم بود تو صف وایسم و ... دم از کیفیت بالای غذا میزدم. حق بدید!!
خب حالا بیاید ادامه این دیالوگ (که قسم می خورم واقعی بود اما از اینجا به بعدش شوخیه) رو با هم تصور کنیم..
کارمند آبدارخونه: راستی یادم رفت از آقای دکتر بپرسم نوشابه زرد دوس دارن یا مشکی. یا شاید اصلا سون آپ دوس دارن. اصلا شاید نوشابه دوس نداشته باشن و میلشون به دوغ بیشتر باشه. بعید نیست که هیچکدوم از اینا رو نخواد و دلستر بخواد. حالا دلستر چه طعمی؟ لیمو یا سیب یا انار یا توت فرنگی یا هلو یا هندونه یا انبه یا گلابی یا کلاسیک یا... آقا اصلا یه کاری کن. از همه اینایی که گفتم یه دونه خنکشو بده تا ببرم واسه دکتر که هرکدوم رو دوست داشت نوش جان کنه. راستی چند مدل ماست وجود داره؟؟...
(که یکدفعه ستایش از را میرسه و میره میزنه تو دهن هرجفتشون و از اونجا هم یه راست میره پیش آقای دکتر..)
ستایش: آقای دکتر واقعا این انصافه؟؟ شما زمان جنگ هم همینطوری غذا میخوردید؟؟ اونموقع هم همینطوری غذاهاتون رو با هم رزمی هاتون تقسیم میکردید؟؟
(در این هنگام دکتر به فکر عمیقی فرو می رود... همه فکر میکنند ایشون داره خاطرات جنگ رو مرور میکنه ولی نگو موضوع چیز دیگه ایه...)
ادامه اش رو هم که خودتون می دونید.